1800-222-222
contact [at] mehbang.net

مِهبانگ ، بانگِ دانش و خرَد

برای حمایت از ما ، یکی از ما باشید
12 آگوست 2015

داروین در برابر خدا ؟

/
نوشته شده توسط
/
دیدگاه3

god-and-darwin.

نویسنده: ماتیاس گلاوبرشت

برگردان: علي محمد طباطبايي

 

اثر مشهور داروین « در باره ی بوجود آمدن انواع » تصویری را که انسان ها از خود داشتند به طور موثر و مداوم به شدت تحت تاثیر قرار داده است. علت آن این است که زیست شناسی تکاملی مقام گونه هومو ساپین را به یک میمون تنزل داده، و این آن چیزی است که برای بسیاری از انسان ها در حکم بزرگترین توهین تلقی می شود، زیرا به این توهم متکبرانه که انسان تصویری از خداوند است برای همیشه خاتمه داده است.

بحث در باره داروین از زیست شناسی تکاملی بسیار فراتر می ورد، زیرا نظریه او تصور انسان از خودش را از هرچیز دیگری که قرن نوزدهم بوجود آورده شدیدتر دچار تردید ساخته است. به همین دلیل است که بعضی داروین را یکی از مهمترین ایجادکنندگان یک نقطه ی عطف کوپرنیکی در جهان بینی انسان ها می دانند.

نیکولاوس کوپرنیک در 1543 ثابت کرد که زمین نه مرکز منظومه شمسی ما است و نه مرکز جهان. داروین نیز به سهم خود نشان داد که انسان نه مرکز آفرینش است و نه هدف آن. با این وجود داروین از این جهت که انسان را از نسل میمون دانسته مورد نکوهش بسیار قرار گرفته است زیرا به باور بعضی این ادعا در حکم بزرگترین توهین نسبت به انسان است. فروید در باره او نوشته بود که نظریه داروین « توهم خودشیفتگی » ما را نابود کرده است. از زمان داروین به نظر می رسد این ادعای بی جا که انسان از روی تصویر خداوند آفریده شده است توهمی بیش نبوده. زیرا چگونه می توانیم جایگاه ویژه ای را برای انسان در طبیعت مورد پذیرش قرار دهیم آنهم هنگامی که از اجداد شبیه به میمون بوجود آمده است و هنگامی که قرار است انسان نتیجه یک جریان تکاملی بدون هدف و ناخواسته باشد؟

البته داروین فقط در زیست شناسی نبود که انقلابی به پا کرد. دگرگونی در جهان بینی انسان ها دارای تاثیرات بی اندازه فلسفی نیز بود. تا به امروز نظریه او در حکم توضیحی پذیرفتنی و علمی برای تنوع زیست شناختی موجودات در طبیعت وجایگاه انسان در آن به حساب می آید. اما این قبیل سخنان تنها در انگلستان دوره ویکتوریا نبود که به عنوان کفرگویی تلقی می شد و به همین دلیل نیز داروین تا همین امروز همچنان باعث جریحه دار شدن احساسات مردم می شود.

واقعیت این است که در اینجا موضوع بر سر خودبینی انسان است و البته در این مورد که چه کسی تعین می کند که ما کدام جهانی بینی را باید بپذیریم: مراجع دینی یا دانشمندان؟ هنوز هم در روزگار ما انسان های بسیاری وجود دارند که در تصمیم گیری برای آن که ترجیح می دهند « محصول ابلهی کور به نام طبیعت باشند یا فرزندان خداوندگاری همه چیزدان و بی اندازه خیراندیش » به شدت برانگیخته می شوند.

در کشورهای وابسته به فرهنگ غربی هنوز هم یک چهارم تا نیمی از انسان ها به آفرینش معتقد هستند یا به عبارتی به این که یا خداوند موجودات عالم و از جمله انسان را به طور مستقیم آفریده و یا این که تکامل موجودات را در جهان به طریقی هدایت کرده است. چارلز داروین در می 1860 چنین نوشت: « در اعماق وجود خود احساس می کنم که کل موضوع برای قوه درک انسان مسئله ای بسیار دشوار است. یک سگ هم می تواند به همان خوبی در باره روح نیوتون به حدس و گمان متوسل شود که خود ما. بگذاریم که هر انسانی برای خودش به هرآنچه می خواهد ایمان و امید داشته باشد. »

امروز همواره با روشنی بیشتری پی می بریم که مسئله به هیچ وجه این گونه نیست که باید تصمیم بگیریم که آیا جد بزرگ ما یک میمون بوده و این که آیا داستان آفرینشی که در کتاب های دینی آمده حقیقتاً زمانی به انجام رسیده است. بلکه پیوسته انسان های بیشتری در این باره قانع می شوند که این ها به هیچ وجه امکان انتخاب هایی که متساوی الحقوق باشند نیستند.

علوم طبیعی نمی توانند مسئله وجود خداوند را مورد قضاوت قرار دهند، زیرا این موضوعی است که به دین ارتباط می یابد. به کمک روشهای علوم طبیعی نه می توان وجود خدا را به اثبات رساند و نه رد کرد. به خداوند فقط می توان باور داشت، هرچند که در قلمروی تحقیقات علمی دیگر خدا جایی ندارد و البته برای این قلمرو موضوع جالب توجهی نیز به حساب نمی آید.

از آنجا که نظریه تکاملی داروین بخشی از تحقیقات علوم طبیعی است، بنابراین فقط می تواند در محدوده مرزهای خود مورد قضاوت قرار گیرد، حتی به عنوان یک نظریه علمی. به دیگر سخن: دین و علم دو جهان جدا از یکدیگر هستند. تا هرزمان که مراکز دینی همچنان همان داستان آفرینشی را که در انجیل آمده است به عنوان مبدا جهان اصل قرار دهند، باید بپذیرند که آنها را با داده ها و نظریه های مبتنی بر علوم طبیعی نیز مورد سنجش قرار داده و با آنها سازگار سازند.

زیست شناسان تکاملی اما به هیچ وجه علاقه حرفه ای به یک چنین سازگارکردنی ندارند، زیرا برای آنها ایمان دینی نوعی نگرش است که از دیدگاه های علمی آنها بسیار متفاوت می باشد. بنابراین در بحث در باره نظریه تکاملی نباید برای ما بیش از این تناقض فرضی میان « داروین در برابر خدا » مطرح باشد. زیرا در بحث بوجود آمدن موجودات مطابق با نظریه تکاملی داروین دیگر نیازی به وجود یک آفریدگار درکار نیست.

البته همانگونه که ژان باپتیست لامارک نیز 200 سال پیش شخصاً تجربه کرده بود مورد پذیرش قرار دادن یک نظریه در میان مردم بسیار دشوارتر از ابداع آن نظریه است. نظریه داروین تحقیقات نسل های بسیاری از محققین را در خود خلاصه کرده است و به عنوان یکی از قابل توجه ترین اندیشه های فرهنگ غربی تلقی می شود که در آن تصویری از جهان ما زیر عنوان « جهان بینی تکاملی » فراهم آمده است. با این وجود هیچ محقق علوم طبیعی دیگری به اندازه داروین مورد سوء تفاهم قرار نگرفته است. نظریه داروین اغلب در فرمول ساده ای که از هربرت اسپنسر به وام گرفته شده است خلاصه می شود: بقای اصلح.

چیزی که هست این که نظریه ی گزینشی داروین (Darwins Selektionstheorie) به هیچ وجه مناسب انتقال و استفاده در نظام های اجتماعی انسان نیست. نه مطابق با این نظریه می توان جایگاه بخصوصی برای انسان در جهان تعین کرد و نه آن گونه که بعضی پیروان هربرت اسپنسر معتقد هستند می توان با نظریه تکاملی داروین بی عدالتی اجتماعی را به عنوان موردی طبیعی توجیه نمود. ما به هیچ وجه نباید از آنچه در طبیعت می گذرد به نتایجی نسبت به ارزش ها و هنجارهای انسانی برسیم ـ در واقع همان طبیعی ترین استنباط اشتباه در گذشته. طبیعت در این باره که ما چگونه باید با یکدیگر رفتار کنیم دستوری صادر نکرده و نمی کند. داروین یکبار به دوستش نوشت که دلش می خواهد بیست سال دیگر نیز زنده بماند تا بتواند نظریه خود را تکمیل و بهبود بخشد. البته برای این منظور 20 سال مدت کافی نبود. به گفته خودش: « نظریه من سرآغازی است که در هر حال ارزش خودش را دارد. این مبارزه ای طولانی خواهد بود که مدت ها پس از مرگ ما نیز ادامه خواهد یافت» .

نظریه تکاملی او که بر داده های علمی مبتنی بود در قرن بیستم موفق گردید که در محافل وسیعی از جهان غرب جای پایی باز کند. ما امروزه از نظریه تکاملی داروین آن به اصطلاح ترکیب جدیدش را می شناسیم، یعنی آن نظریه اصلاح شده و توسعه یافته در باره تکامل را که با دانش دیرینه شناسی، ژنتیک و سیستماتیک زیستی از دهه های 30 و 40 قرن گذشته مجهز شده است.

نظریه تکاملی داروین در این برداشت مدرنش تمامی علوم مرتبط با زندگی را با هم ترکیب می کند، در واقع تمامی رشته های زیست شناسی به اضافه پزشکی. به قول تئودوسیوس دوبژانسکی (Theodosius Dobzhansky) فقط تکامل است که می تواند به دانش زیست شناسی مفهوم خردمندانه ای ببخشد.

با توجه به تمامی آنچه ما از طریق روش های علمی بدست آورده ایم باید امروز به این نتیجه گیری برسیم که زندگی بر روی زمین بطور مستقل و بدون مساعدت اضافی خداوند بوجود آمده است. این همان پیام ساده و میراث چارلز داروین است. از این روست که نظریه تکاملی موجود که اساسش به او بازمی گردد مقتدرترین و دامنه دار ترین ساختمان فکری است که در 200 سال گذشته به فکر بشر رسیده است.

به استثنای انجیل احتمالا هیچ کتاب دیگری به اندازه « در باره ی بوجود آمدن انواع » تاثیر بیشتری بر اندیشه در جهان غرب نداشته است. و باید گفت که چه بسا از هیچ محقق علوم طبیعی دیگری هرگز چنین نقش ماندگاری بر یک رشته ی علمی بسیار گسترده برجای نخواهد ماند که ما مشابه آن را در مورد داروین نسبت به زیست شناسی مشاهده می کنیم.

در باره داروین به حق می توان ادعا کرد که او در حد یک کوپرنیک در زیست شناسی، یک نیوتون برای گیاهان و یا یک آینشتاین برای گونه های جانوری بوده است. چالرز داروین تمامی این ها بود. بدون تردید او نه فقط یک محقق بسیار پرشور و متفکری اصیل بلکه بیش از هرچیز دیگر یکی از درخشان ترین و خلاق ترین اندیشمندان بود که نظریه هایش تا امروز همچنان قابل بحث و بررسی باقی مانده است.

www.welt.de

 

3 پاسخ

  1. آزاده

    آزاده

    با سپاس از تلاش شما یاران روشنگر

    و “با توجه به تمامی آنچه ما از طریق روش های علمی بدست آورده ایم باید امروز به این نتیجه گیری برسیم که زندگی بر روی زمین بطور مستقل و بدون مساعدت اضافی خداوند بوجود آمده است “و

    بیشتر منابع علمی پژوهشی ما، برگردان متون پژوهشی متفکرین و دانشمندان غربی، به زبان پارسی است
    با توجه به هویت فرهنگی اجتماعی وتاریخی آن ملت ها باید توجه داشته باشیم، با اینکه سده ها از دوران رنسانس و روشنگری در این کشور ها می گذرد هنوز که هنوز است دستگاه گسترده دین و متولیان بی شمار مذهبی و قدرتمند و با نفوذ آن، با در اختیار داشتن بودجه های هنگفت مالی و تشکیلات و سازمان از رسانه گرفته تا دیگر ابزارهای تبلیغی در هر لایه ای نفوذ داشته و به شدت از منافع همیشگی مالی و نفوذ دیرینه طبقاتی خود دفاع می کنند

    با توجه به آنچه گفته شد، روشنفکران کشورهای غربی، بر اساس عادت فرهنگی و تربیتی و اصل علمی عدم قطعیت، ادبیاتی بسیار محترمانه و تا اندازه ای فروتنانه را برای رد ادعاهای عجیب وغریب و بی پایه، ولی جا ، افتاده، دین باوران و دین سازان و متولیانشان بکار می گیرند که ما هم بعنوان مترجم آن را با امانت داری به پارسی ترجمه می کنیم . درحالی که چنین فروتنی اندیشمندانه، در فرهنگ و زبانی دیگر، آنهم در برابر دین سازان و دین بازانی بسیار زبان باز تر و حیله گر تر از دین بازان آن سرزمین ها چیزی جز ناتوانی و شکست در اثبات و استدلال تعبیر نمی شود

    گاد، سرور، ارباب، پدر، آسمان، و..و…و نامهایی هستند که برای نامیدن موهومی فرضی و آسمانی در فرهنگ وادبیات مردم غرب و پس ازمسیحی کردنشان آنهم به زور جا افتاده . مسیحیت که خود دنباله وبخش دوم یهودیت است مجموعه قصه های عهد عتیق یهود و قصه کوتاهی از یکی دیگر از یهودیان به چهار روایت به اضافه خوابهای پریشان و مالیخولیایی یهودی دیگری را در دست دارد که به همه آن کتاب مقدس یا بایبل “عهد عتیق و عهد جدید” گفته اند . در قصه های عهد عتیق آن موهوم فرضی فضایی یهوه نامیده شده .
    حال ما پارسی زبانان به چه دلیل، موهوم اقوام و ملت های دیگر را خداوند ترجمه کرده ایم ، من که سر در نمی آورم
    پارسی زبانان، بر پایه آنچه در تاریخ آمده، پیش از حمله و غارت وتجاوز و چپاول عرب و به اسیری وکنیزی رفتن مردان و زنانشان، موهوم آسمانی خود را داشتند . می نویسند، نامشان را ایزد یا ایزدان گذاشته بودند. . تا این که، بر پایه گزارش های تاریخی، الله عرب از بیابان حجاز با شمشیر و شبیخون آمد و سوخت و برد و تاراج و تجاوز کرد و آزادگان را به بردگی گرفت و بر تخت پادشاهان ایران زمین نشست و به ایرانی جز به خواری روا نداشت تا به امروز

    اندیشمند غربی بر پایه همان فرهنگ فروتنانه و با توجه به رام شدن کلیسای، خونریز و اندیشمند کش ،پس از دوران روشنگری می نویسد

    بدون مساعدت (کمک ) اضافی گاد بوجود آمده

    انگاری که واقعن موهومی به نام گاد وجود داشته یا دارد که می توانسته کمک بکند یا نکند

    پرسش این است که ما ایرانیان هم که زیر تازیانه آخوند و الله عربش، درست مانند قرون وسطای اروپا ،گوشت و استخوان و شان انسانی مان له می شود باید با همین ادبیات فروتنانه در باره موهومی فرضی برخواسته از توهم بیمار گونه شترچرانان بیابان های حجاز در یکهزار و پنج سد سال پیش بنویسیم؟

    1. امیر

      تمام متن شما را خواندم فقط یک سوال
      ایا به کار بردن کلمه اخوند و الله عربش درست و به جا است ؟ ایا این احترام به نظرات طرف مقابل است؟
      در نهایت ایا این اخلاق ابداعی شماست که جایگزین ادبیات «اخوندی» می شود و این تواضع است؟
      اگر حتی اخلاقیات را خارج از دین فرض کنیم با پیش فرضی که عقل مشخص می سازد اخلاق تعیین می شود ایا با تبیین این فرض شما هم به مانند دین داران خرافی نیستید زیرا هر انچه ذهن میسازد خرافی است؟
      دکتر ابراهیمی دینانی فیلسوف نامدار کشورمان زیبا گفتند که باید به هر دو تفکر اشعریت علمی و اشعریت دینی نه گفت که هر دو موجب بی اخلاقی ست
      اگر به جنگ صلیبی نگاهی بیندازیم که جنگ حاصل اشعریت دینی ست
      واگر جنگ جهانی را واکاوی کنیم که اشعریت علمی ست
      فاجعه این دو تعصب واهی را خواهیم یافت که یکی فقط به لوله ازمایش بسنده کرده و دیگری خود را در مرز اعتقادات خشک وبی اساسش محبوس کرده
      از تمامی دوستان خداناباور صمیمانه خواهش کردم اگر دین داران اخلاق را رعایت نمی کنند حداقل شما برحسب عقل خود این کار را انجام دهید تا نژاد پرستی نهان حاکم نشود……

  2. آزاده

    جناب امیر

    اگر به دوستان آخوند شما بگویم آخوند به آنها توهین کرده ام؟
    مگر آخوند قبول ندارد که آخوند است؟

    اگر الله ای که بشما معرفی کرده اند از بیابان های حجاز یا همان سرزمین اعراب بیرون نیامد، از کجا آمد؟
    مگر الله بوسیله عربی به دیگر عربها معرفی نشد؟
    مگر زبانش عربی نبود وبرای عرب ها پیام نمی آورد وپیام نمی برد؟
    اگر به عربی بگوییم عرب به او توهین شده؟
    اگر به ایرانی بگوییم ایرانی به او توهین شده؟
    اگر به چینی بگوییم چینی به او توهین شده؟
    کجای این جملات توهین آمیز و نشانه نژاد پرستی است؟
    نکند شنیدن واقعیت برای شما توهن آمیز است؟
    نه جناب امیر، شما و همفکران دین دارتان توهین که هیچ ، وقتی جهان و جهانیان را به نام خدایانتان به آتش می کشید عین عدالت است وفرمان الله، اما اعتراض به آتش کشیده شدگان، توهین است ونژاد پرستی

ارسال پاسخ

مجموعه‌ی کامل کلاس‌ها و سمینارها بزودی در بخش محصولات در دسترس قرار خواهد گرفت! رد کردن